خبر خوان تماس با ما
اس ام اس های عاشقانه، سرکاری، فلسفی عرفانی، شهادت و تولد را از ما بخواهید...
درباره
    $BiHamta$
    به وبلاگ خودتون خوش اومدید نظر یادتون نره این وبلاگ در همه ی زمینه ها کار می کند هر گونه مطلبی خواستید فقط به من خبر بدهید تا در این وبلاگ بگذارم................. دوستان گلم به دلیل زیاد بودن کارهام نمی توانم وب را آپ کنم به همین دلیل من به چند نویسنده فعال نیازمندم
آخرين مطالب ارسال شده
آرشيو وبلاگ

javahermarket



تعبیر خواب آنلاین




در اين وبلاگ
در كل اينترنت
۱:٠٠ ‎ب.ظ

اگه کلمه ى "دست" اختراع نشده بود !!

جمعه ۱۳٩٢/۱/۳٠

هیچ می دونین اگه کلمه ى "دست" اختراع نشده بود و به جاش از کلمه ى "چیز" استفاده می کردیم روزانه چه جمله هایی می شنیدیم؟... زیاد به مختون فشار نیارین! خودم مثال می زنم...

توی کتاب علوم می نوشتند: چیز خیلی مفید است! با چیز می توان اجسام را بلند کرد! بعضی از چیزها مو دارند و برخی دیگر بی مو هستند! ولی کف چیز مو ندارد! هیچوقت چیز خود را توی سوراخ نکنید! چون ممکن است جانوران نوک چیزتان را گاز بگیرند! همیشه قبل از غذا چیز خود را با آب و صابون بشویید! هیچوقت با چیز کثیف غذا نخورید! ..... خانمها همیشه دوست دارند به چیز خود لاک و کرم بمالند! این عمل براى محافظت از چیز خوب است! آدم وقتی سردش می شود چیزش را روی بخاری یا زیر بغل می گیرد!

در کتاب تاریخ می نوشتند: اردشیر دراز چیز به هندوستان لشکر کشی کرد و چیز اجانب را کوتاه نمود! .....

مردم توی کوچه و بازار می گفتند: لامصب چیز ما نمک نداره! به هر کسی خوبی کردیم جوابش بدی بود! از قدیم می گفتند با هر چیز بدی با همون چیز پس می گیری! .....

پدری به پسرش درس ادب می داد: پسرم هیچوقت پیش مردم چیزتو دراز نکن! .....

توی بیمارستانها آدمهایی رو می دیدیم که چیزشون توی تصادف قطع شده و مجبور بودند تا آخر عمر از چیز مصنوعی استفاده کنند! .....

دزدهای مسلح موقع زدن بانک می گفتند: چیزها بالا! چیزهاتون رو بذارین پشت سرتون! اگه کسی چیزش به زنگ خطر بخوره چیزشو می شکنیم! و رییس بانک به پلیس می گفت: چیزم به دامنتون! دزدها رو بگیرین! و پلیسها هم چیز از پا درازتر از ماموریت بر می گشتند! .......

هر روز در اخبار می شنیدیم که: اینبار چیز استکبار جهانی از آستین فلانی بیرون آمده!

و پسر جوانی در دفترچه ى خاطراتش می نوشت: اون روز من با دختر خانمی آشنا شدم... او چیزش رو دراز کرد و من چیزش رو گرفتم و کمی فشار دادم! چه چیز گرم و لطیفی داشت! از خجالت چیزش خیس شد! و دوستی ما از همون روز شروع شد! دیروز بازم اونو توی اتوبوس دیدم... چیزم رو به میله گرفتم و رفتم جلو! از دیدن من خوشحال شد و گرم صحبت شدیم... اتوبوس خیلی تند می رفت و من برای اینکه اون نیفته چیزم رو گذاشتم پشتش! از این کار من خوشش اومد و تشکر کرد... اون دو ایستگاه بعد پیاده شد و من چیزم رو براش تکون دادم! امروز هم توی کافه تریا قرار داشتیم... رفتیم و سر یه میز نشستیم... فضای اونجا خیلی تیره و تار بود... من چیزمو گذاشتم روی چیزش و گفتم: چقدر چیز شما کوچیک و نرمه! اون هم گفت: چیز شما بزرگ و داغه! بعد از نوشیدن قهوه بیرون اومدیم... چیزامون توی چیز همدیگه توی خیابون راه می رفتیم و مردم هم ما رو نگاه می کردند! اونو به خونه شون رسوندم و دوباره چیزمو گرفت و من هم چیزشو فشار دادم! ازش دور شدم و از دور چیزمو واسش تکون دادم... هوا خیلی سرد بود... چیزم داشت یخ میزد! برای همین چیزمو گذاشتم توی جیبم!


تجسم بقیه ى متن رو میذارم به عهده ى خودتون!

$$BiHamta$$

مرتبط با: طنز

۱٢:٠٠ ‎ب.ظ

راستی شما چی از زندگی فهمــیده اید؟!!

جمعه ۱۳٩٢/۱/۳٠

- فهمــیده ام که باز کردن پاکت شیر از طرفی که نوشته "از این قسمت باز کنید” سخت تر از طرف دیگر است. ۵۴ ساله

- فهمــیده ام که هیچ وقت نباید وقتی دستت تو جیبته روی یخ راه بری. ۱۲ ساله

- فهمــیده ام که نباید بگذاری حتی یک روز هم بگذرد بدون آنکه به زنت بگویی "دوستت دارم”. ۶۱ ساله

- فهمــیده ام که وقتی گرسنه ام نباید به سوپر مارکت بروم . ۳۸ ساله

- فهمــیده ام که می شود دو نفر دقیقا به یک چیز نگاه کنند ولی دو چیز کاملا متفاوت ببینند. ۲۰ ساله

- فهمــیده ام که وقتی مامانم میگه "حالا باشه تا بعد” این یعنی "نه” . ۷ ساله

- فهمــیده ام که من نمی تونم سراغ گردگیری میزی که آلبوم عکس ها روی آن است بروم و مشغول تماشای عکس ها نشوم. ۴۲ ساله

- فهمــیده ام که بیش تر چیزهای که باعث نگرانی من می شوند هرگز اتفاق نمی افتند. ۶۴ ساله

- فهمــیده ام که اگر عاشق انجام کاری باشم،آن را به نحو احسن انجام می دهم. ۴۸ ساله

- فهمــیده ام که وقتی مامان و بابا سر هم دیگه داد می زنند ، من می ترسم . ۵ ساله

- فهمــیده ام که اغلب مردم با چنان عجله و شتابی به سوی داشتن یک "زندگی خوب” حرکت می کنند که از کنار آن رد می شوند. ۷۲ساله

- فهمــیده ام که وقتی من خیلی عجله داشته باشم ، نفر جلوی من اصلا عجله ندارد. ۲۹ ساله

- فهمــیده ام که بیش ترین زمانی که به مرخصی احتیاج دارم زمانی است که از تعطیلات برگشته ام. ۳۸ ساله

- فهمــیده ام که مدیریت یعنی: ایجاد یک مشکل – رفع همان مشکل و اعلام رفع مشکل به همه. ۳۴ ساله

- فهمــیده ام که اگر دنبال چیزی بروی بدست نمی آوری باید آزادش بگذاری تا به سراغت بیاید. ۲۹ ساله

- فهمــیده ام که در زندگی باید برای رسیدن به اهدافم تلاش کنم ولی نتیجه را به خواست خدا بسپارم و شکایت نکنم. ۲۹ ساله

- فهمــیده ام که عاشق نبودن گناه است. ۳۱ساله

- فهمــیده ام هر چیز خوب در زندگی یا غیر قانونی است و یا غیر اخلاقی و یا چاق کننده. ۳۱ساله

- فهمــیده ام مبارزه در زندگی برای خواسته هایت زیباست اما تنها در کنار کسانی که دوستشان داری و دوستت دارند! ۲۷ ساله

- در زندگى فهمــیده ام در فکر عوض کردن همسرم نباشم. خودمو عوض کنم و وفق بدم به موقعیتها و مراحل مختلفه زندگیم تا بتونم با بینش واضح زندگیم رو با خوشحالى و سرور ادامه بدم ۳۱ساله

- هر کسى مسئول خودش هست، هرکسى تو قبر خودش میخوابه، من باید آدم درستى باشم.۴۲ ساله

- فهمــیده ام که وقتی طرف مقابل داد میزند صدایش به گوشم نمیرسد بلکه از ان رد می شود. ۵۰ساله

- فهمــیده ام هرکس فقط و فقط به فکر خودشه، مرد واقعی اونه که همیشه و در همه حال به شریکش هم فکر کنه بی منت. ۳۵ ساله

- فهمــیده ام برای بدست آوردن چیزی که تا بحال نداشتی باید بری کاری رو انجام بدی که تا بحال انجامش نداده بودی! ۳۶ ساله

- من هنوز چیزی نفهمیدم, فعلا قضیه خیلی مبهمه. ۳۴ ساله

- من هم فهمیده ام همه چی رو با هم نمیشه داشت گاهی عشق ، گاهی پول ، گاهی آرامش. ۳۶ ساله

راستی شما چی از زندگی فهمــیده اید؟!!

$$BiHamta$$

مرتبط با: طنز

۸:٠٦ ‎ق.ظ

اگه اسراییل حمله کنه...

پنجشنبه ۱۳٩٢/۱/٢٩

در صورت حمله اسراییل به ایران

 

1- خوش به حالمان میشود

2- موشکهای ساخته شده ایران ازمایش در مقیاس واقعی میشود

3- مرد از نامرد شناخته میشود (با کسب اجازه از شهید چمران)

4- نفت گران میشود و بازم خوش به حالمان میشود

5- بازار کویتی پور و اهنگران گرم میشود و دکون عسگری و علی عبدالمالکی و باقی پاپ خوانهای

مملکت تخته میشود

6- سر راه فلسطین یه سری به کربلا و نجف و سامرا و کاظمین خواهیم زد

7- خیلی ها خواهند گفت زرشک که  پاک شده ی ان را هم خواهند دید

8- سلاحهای انبار شده در ایران به طرفه العینی مصرف بهینه خواهد شد

9- حاجی نخودچی خواهد ریخت و ما از اون طرف با بچه ها دست خواهیم داد(تاکتیک جنگی)

10- بعضی از کشورهای منطقه خالی از سکنه خواهد شد

11- بعضی دیگر از کشورها جیز خواهند شد

12- امریکا یی ها استراتژی ها و تاکتیکهای جنگی نوین را خواهند اموخت

13 - اسراییلییان عزیز دوباره به مصر کوچ خواهند کرد

14- باقی اسراییلیان سقط شده را به شخصه خاک خواهیم کرد

15- یه واحد نقلی تو تل اویو برخواهم داشت واسه روزای مسافرت خارج از کشورم سرپناه داشته باشم

تازه راحت تر میتونم به نماز جمعه تو بیت المقدس برسم(غرامت جنگیه!)

16- خیلی از کشورها از هزینه خرید تجهیزات جنگی برای مقابله با اسراییل خلاص خواهند شد

17 - سنگ های فلسطین یک نفس راحت خواهند کشید و باقی عمر خود را در کنار دیگرعزیزان خود

با خوشی به زندگی خواهند پرداخت

18- کمیته امداد و هلال احمر نیز از ان جبهه رها شده و به عمران و ابادانی ملک خویش خواهند

پرداخت

19 - صدا سیما به عزای بی برنامگی و خالی ماندن تایم لاین شبکه ها  خواهد نشست

20 - ابی که از عاشقان شهادت باید گرم شود اندازه گیری و ثبت خواهد شد

21- موضوع هولوکاست و دعوای بودن و نبودنش برای همیشه حل خواهد شد

22- کارخانه های جنگ افزار سازی فرانسه المان انگلیس ایتالیا و امریکا  اتوماسیون خود را به 

غازچرانی  تبدیل خواهند کرد

23- خیلی از عربها بعد از بیرون امدن از زیرابی که رفته اند متوجه خواهند شد که ان راه که زیر

ابی رفته اند به ترکستان است

24- مصر و اردن و عربستان میمانند که حالا کدام طرفی سینه بزنند

25- هر ایرانی میتواند 99 خانم اسراییلی بازمانده از جنگ را صیغه بنماید(مشکل ازدواج حل خواهد شد)

26- تعدادی ماشین از آن ور خواهیم اورد تا ملت شریف ایران ببیند که ایران خوردو انجا شعبه نداشته

و ماشین فوق الذکر واقعا ماشین است و نه مایکرویو و ملت سرخ کن

27- هر کدوم از بچه ها که زودتر رسید مجاز است دوتا بزند تو سر محمود عباس که بفهمد دولت

قانونی چیه و یه سیبیل اتشی هم برای مروان برغوثی بکشد

28 - مردم غزه هم به تلافی بمب های خوشه ای که گرفته اند همه در خوشه سه جای خواهیم داد

که بروند کیفش را ببرند

29- سینماهای ان دیار را به اکران فیلم فارسی و بهروز وثوقی مجبور خواهیم کرد بلکه اعراب با

کلمه غیرت و معنای ان اشنا شوند(خصوصا فیلم قیصر)

در پایان مشخص خواهد شد یک من ماست اسراییلی چقدر کره ایرانی دارد

 

 

با خواندن مطلب بالا شور و شعف بنده برای اغاز این حمله خجسته از آن ولایت بر علیه مان دوصد

چندان شد

 

به نظر شما نکته ای مانده که نگفته باشم؟

$$BiHamta$$

مرتبط با: طنز

۸:٠٢ ‎ق.ظ

شرایط ازدواج در استانهای مختلف کشور (طنز توپ)

پنجشنبه ۱۳٩٢/۱/٢٩

در شهر خرم آباد از استان لرستان:شرایط عبارتند از: 

*داشتن باشگاه بدنسازی

*داشتن حداقل یک مقام نائب قهرمانی در مسابقات قویترین مردان ایران

*داشتن عکس یادگاری و امضا از فرامرز خود نگار و محراب فاطمی

*بازگرداندن کمک های مردمی مفقود شده در زلزله بم به مسئولان ذیربط!!!

*نکته:در صورتی که عضلات شکم شش طبقه باشند امتیاز ویژه محسوب خواهد شد!(5 امتیاز)

 

 

 

2-شهر تبریز شرایط عبارتند از:

*تلفظ حرف ق

*ادای کلمات قلقلک و قوز بالای قوز بدون کوچکترین اشتباه!

*دانستن جواب مسئله 2X2 از لحاظ مختلف 

*بلد بودن جک های متعدد درباره بچه های تهران

*داشتن مدال لیاقت و شجاعت از اداره فرهنگ و هنر تبریز جهت بستن بمب به کمر و منفجر کردن کامیون حامل جک های صادراتی تبریز به استان های همجوار.

 

 

3-شهر زاهدان از استان سیستان و بلوچستان.شرایط عبارتند از:

*توانایی قورت دادن سه کیلو تریاک

*توانایی عبور 20 کیلو محموله مواد مخدر از جلوی مأموران مرزبانی

*داشتن مزرعه خشخاش

*آشنایی دیرینه با عبدالقمر خان قاچاقچی پاکستانی

*دارای رفت و آمد خانوادگی با جمشید هاشم پور!

 

 

4-شهر رشت از استان گیلان.شرایط عبارتند از:

*داشتن رو حیه مهمان نوازی!

*داشتن روحیه مهمان نوازی!

*داشتن روحیه مهمان نوازی!

*.......

 

 

6-شهر اصفهان از استان اصفهان.شرایط عبارتند از:

*خوردن موز به صورت دو بار در هفته!  

*دست و دلباز بودن

*داشتن حداقل سه بار سابقه دعوت دوستان به شام یا نهار و یا یکبار برگزاری مهمانی فامیلی

*ننازیدن به سی و سه پل و سایر ابنیه تاریخی!

*راستگویی و صداقت!!!

 

 

7-شهر های سنندج و کرمانشاه از استان های کردستان و کرمانشاه.شرایط عبارتند از:

*توانایی پوشیدن شلوار استرج و تنگ به مدت 24 ساعت

*نداشتن سیبیل 

*تعهد به خاک ایران و نداشتن ادعای استقلال طلبی!

*نداشتن سابقه دعوا و قلدری

*نبریدن سر نویسنده این مطلب!!!

 

 

8-شهر آبادان از استان خوزستان.شرایط عبارتند از:

*کوتاه کردن پشت مو و استفاده از عینک آفتابی فقط در صورت لزوم و زیر آفتاب!

*پوشیدن پیراهن و شلوار سفید

*نداشتن هیچ گونه ادعا نسبت به همنشینی با راکی-رامبو-جکی چان-بروسلی و بیل کلینتون

*نداشتن هیچ گونه ادعای مالکیت نسبت به برج ایفل â€"برج پیزا-مجسمه آزادی و برج میلاد!

*داشتن روحیه راستگویی و حقیقت طلبی(یعنی زیاد لاف نیاد)

 

 

9-شهر یزد از استان یزد.شرایط عبارتند از:

*توانایی زیستن در آب و هوای خوش.

*آشنایی با اشیائی چون چمن-سبزه-قناری و سایر موجودات زنده ساکن مناطق خوش آب وهوا

*نداشتن روحیه آب زیر کاه و رندی

*ادای حرف های خ و ق بدون تشدید

 

 

10-شهر تهران از استان تهران.شرایط عبارتند از:

*داشتن تنها دو دوست دختر

*آشنا نبودن با معنی و مفهوم کلمات دودره-تلکه-تیغیدن و ....

*داشتن روحیه جوانمردی

*مرد بودن!

$$BiHamta$$

مرتبط با: طنز

٧:٥٥ ‎ق.ظ

بدون شرح

پنجشنبه ۱۳٩٢/۱/٢٩

پسر : سلام.خوبی؟مزاحم نیستم؟
دختر: سلام. خواهش می کنم.?asl pls
پسر : تهران/وحید/۲۶ و شما؟
دختر‌: تهران/نازنین/۲۲
پسر: اِ اِ اِ چه اسم قشنگی!اسم مادر بزرگ منم نازنینه.
دختر: مرسی!شما مجردین؟
پسر: بله. شما چی؟ازدواج کردین؟
دختر: نه. منم مجردم. راستی تحصیلاتتون چیه؟
پسر: من فوق لیسانس مدیریت از دانشگاه MIT اَمِریکا دارم. شما چی؟
دختر : من فارغ التحصیل رشته گرافیک از دانشگاه سُربن فرانسه هستم.
پسر: wow چه عالی!واقعا از آشناییتون خوشحالم.
دختر : مرسی. منم همین طور. راستی شما کجای تهران هستین؟
پسر: من بچه تجریشم. شما چی؟


دختر : ما هم خونمون اونجاس. شما کجای تجریش می شینین؟
پسر: خیابون دربند. شما چی؟
دختر : خیابون دربند؟ کجای خیابون دربند؟
پسر : خیابون دربند. خیابون...... کوچه......پلاک....شما چی؟
دختر: اسم فامیلی شما چیه؟
پسر: من؟ حسینی! چطور؟
دختر: چی؟وحید تویی؟ خجالت نمی کشی چت می کنی؟تو که گفتی امروز با زنت می خوای بری قسطای عقب مونده خونه رو بدی.!مکانیکی رو ول کردی نشستی چت می کنی؟
پسر : اِ عمه ملوک شمائین؟چرا از اول نگفتین؟راستش! راستش!دیشب می خواستم بهتون بگم امروز با فریده.... آخه می دونین...........
دختر : راستش چی؟ حالا آدرس خونه منو به آدمای توی چت میدی؟می دونم به فریده چی بگم!
پسر: عمه جان ! تو رو خدا نه! به فریده چیزی نگین!اگه بفهمه پوستمو میکّنه!عوضش منم به عمو فریبرز چیزی نمی گم!
دختر:‌ او و و و م خب! باشه چیزی بهش نمیگم.دیگه اسم فریبرزو نیاریا!راستی من باید برم عمو فریبرزت اومد. بای
پسر: باشه عمه ملوک! بای......

$$BiHamta$$

مرتبط با: طنز

٧:٥۳ ‎ق.ظ

ماجرای طنز دو دیوانه !

پنجشنبه ۱۳٩٢/۱/٢٩
 
فرهاد و هوشنگ هر دو بیمار یک آسایشگاه روانى بودند. یکروز همینطور که در کنار استخر قدم مى زدند فرهاد ناگهان خود را به قسمت عمیق استخر انداخت و به زیر آب فرو رفت.
هوشنگ فوراً به داخل استخر پرید و خود را در کف استخر به فرهاد رساند و او را از آب بیرون کشید.
وقتى دکتر آسایشگاه از این اقدام قهرمانانه هوشنگ آگاه شد، تصمیم گرفت که او را از آسایشگاه مرخص کند.
هوشنگ را صدا زد و به او گفت: من یک خبر خوب و یک خبر بد برایت دارم. خبر خوب این است که مى توانى از آسایشگاه بیرون بروى، زیرا با پریدن در استخر و نجات دادن جان یک بیمار دیگر، قابلیت عقلانى خود را براى واکنش نشان دادن به بحرانها نشان دادى و من به این نتیجه رسیدم که این عمل تو نشانه وجود اراده و تصمیم در توست. 
و اما خبر بد
این که بیمارى که تو از غرق شدن نجاتش دادى بلافاصله بعد از این که از استخر بیرون آمد خود را با کمر بند حولة حمامش دار زده است و متاسفانه وقتى که ما خبر شدیم او مرده بود.
هوشنگ که به دقت به صحبتهاى دکتر گوش مى کرد گفت: او خودش را دار نزد. من آویزونش کردم تا خشک بشه...
.....................
 حالا من کى مى تونم برم خونه‌مون ؟
$$BiHamta$$

مرتبط با: طنز

٧:٥٢ ‎ق.ظ

ماجرای طنز آفرینش انسان !

پنجشنبه ۱۳٩٢/۱/٢٩

دخترک از مادرش پرسید: 'مامان  نژاد انسان ها از کجا اومد؟مادر جواب داد: خداوند آدم و حوا را خلق کرد. اون ها بچه دار شدند و این جوری نژادانسان ها به وجود اومد.
دو روز بعد دختر همین سوال رو از پدرش پرسید.
پدرش پاسخ داد: 'خیلی سال پیش میمون ها تکامل یافتند و نژاد انسان ها پدید اومد..'
دخترک که گیج شده بود نزد مادرش رفت و گفت:مامان  تو گفتی خدا انسان ها روآفرید ولی بابا میگه انسان ها تکامل یافته ی میمون ها هستند...من که نمی فهمم!
مادرش گفت: عزیز دلم خیلی ساده است. من بهت در مورد خانواده ی خودم گفتم و بابات درمورد خانواده ی خودش!

$$BiHamta$$

مرتبط با: طنز

٧:٥٠ ‎ق.ظ

شوخی با داستانهای دوران دبستان

پنجشنبه ۱۳٩٢/۱/٢٩

 

گوسفند بع بع می کرد
سگ واق واق می کرد
و همه با هم فریاد می زدند حسنک کجایی
شب شده بود اما حسنک به خانه نیامده بود. حسنک مدت های زیادی است که به خانه نمی آید. او به شهر رفته و در آنجا شلوار جین و تی شرت های تنگ به تن می کند. او هر روز صبح به جای غذا دادن به حیوانات جلوی آینه به موهای خود ژل می زند.

 

موهای حسنک دیگر مثل پشم گوسفند نیست چون او به موهای خود گلت می زند.
دیروز که حسنک با کبری چت می کرد . کبری گفت تصمیم بزرگی گرفته است.کبری تصمیم داشت حسنک را رها کند و دیگر با او چت نکند چون او با پتروس چت می کرد. پتروس همیشه پای کامپیوترش نشسته بود و چت می کرد. پتروس دید که سد سوراخ شده اما انگشت او درد می کرد چون زیاد چت کرده بود. او نمی دانست که سد تا چند لحظه ی دیگر می شکند. پتروس در حال چت کردن غرق شد.


برای مراسم دفن او کبری تصمیم گرفت با قطار به آن سرزمین برود اما کوه روی ریل ریزش کرده بود . ریزعلی دید که کوه ریزش کرده اما حوصله نداشت . ریزعلی سردش بود و دلش نمی خواست لباسش را در آورد . ریزعلی چراغ قوه داشت اما حوصله درد سر نداشت. قطار به سنگ ها برخورد کرد و منفجر شد . کبری و مسافران قطار مردند.
اما ریزعلی بدون توجه به خانه رفت. خانه مثل همیشه سوت و کور بود . الان چند سالی است که کوکب خانم همسر ریزعلی مهمان ناخوانده ندارد او حتی مهمان خوانده هم ندارد. او حوصله ی مهمان ندارد. او پول ندارد تا شکم مهمان ها را سیر کند.
او در خانه تخم مرغ و پنیر دارد اما گوشت ندارد
او کلاس بالایی دارد او فامیل های پولدار دارد.
او آخرین بار که گوشت قرمز خرید چوپان دروغگو به او گوشت خر فروخت . اما او از چوپان دروغگو گله ندارد چون دنیای ما خیلی چوپان دروغگو دارد به همین دلیل است که دیگر در کتاب های دبستان آن داستان های قشنگ وجود ندارد.
$$BiHamta$$

مرتبط با: طنز

موضوعات
لينک دوستان
نويسندگان
ديگر صفحات
آمار سايت